تبلیغات
قرآن و عترت
تصویر منتخب
صفحات ویژه قرآن و عترت
سامانه پیامک قرآن و عترت
امکانات معنوی
لوگوی دوستان
تعبد و قبول معارف قرآن



تعبد و قبول معارف قرآن

 

معارف والا و ارزشمند قرآن مجید، انواری است الهی كه فطرت همگان را به سوی خود فرا می‎خواند و در دل مؤمنین تأثیر گذار است. همة مسلمین قرآن را به عنوان كلام الهی قبول دارند گرچه درجات ایمان و تعبد به قرآن متفاوت است ولی ایمانی ارزشمند است كه انسان مومن پس از شناخت حقانیت و عظمت قرآن، از روی تعبد محض به معارف نورانی آن ایمان داشته باشد. 
«راسخان در علم» و تعبد فوقِ علمی به قرآن: 
باید در برابر قرآن، همچون «راسخان در علم» بود كه بی‎چون و چرا و با آرامش كامل به تمامی قرآن أعمّ از «محكم و متشابه» ایمان آورده‎اند چه حقیقت آن را دریابند و چه در حجاب قرار گیرند، چرا كه اینان ریشه در سرزمین علم دوانده، از آن تغذیه نموده، همچون درختانی تنومند به غلظت و استحكام رسیده‎اند و در نتیجه بیش از هر كس دیگر به حجم عظیمِ مجهولات و ناچیزی علمِ بشری پی برده‎اند. 

اینان براساس علم و معرفتِ عمیق و ریشه دارشان خدا را شناخته، عاشقانه به او رو آورده‎اند و با كلامش مأنوس گشته‎اند و در این انس و رفاقت بارها و بارها به معراج رفته حضور حق را به چشم دل شهود كرده، از لذّت دیدار جمالش سرمست گشته‎اند، چرا كه قرآن تجلّی خدایِ رحمان و دریای بیكران علم خداست. 
درك حجم عظیم مجهولات و ناچیزی علم بشر، در كنار چشیدن قطره‎ای از حقیقت قرآن، كافیست كه كوههای سر به فلك كشیده علم بشری را در برابر حقایق قرآن به زانو درآورده، تسلیم نماید و در برابر حوزه‎های ناشناختة متشابهات قرآن به اعتراف به جهل و عجز كشاند تا كه با اضطرار و ابراز بندگی، كشف حقیقتش را طلب نمایند و به عنایت حق به درك و شهود آن نایل آیند: 
«وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ».[1] 
(و كسی تأویل متشابه را جز خدا نمی‎داند و ریشه‎داران در علم می‎گویند به قرآن ایمان آورده‎ایم چرا كه هر یك از آنها (محكم و متشابه) از نزد پروردگارمان می‎باشد، و جز صاحبانِ عقل عاری از شهوت به آن متذكر نمی‎شوند، پروردگارا دلهایمان را منحرف ننما بعد از آنكه رهنمایمان كردی، و از پیشگاه خود، به ما رحمتی ـ بی‎حد و حصر و غیرقابل وصف ـ بخش، چرا كه فقط تو یگانه بخشنده‎ای). 
در این حوزه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز مأمور به تأنی و عدم شتاب می‎باشد تا كه وحی الهی پایان پذیرد و دریچه‎ای از حقایق را بر او مكشوف گرداند: 
«وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى إِلَیْكَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً».[2] 
(به قرآن ـ یا به قرائت ـ شتاب ننما قبل از آنكه وحیِ آن بسویت پایان پذیرد و بگو پروردگارا مرا از علم بیفزا). 
و این تعبدی است فوقِ علم كه فقط «اولوا الألباب» به آن متذكر می‎شوند والا آنكه علمی ناقص و قلبی مبتلا به مرض دارد به خود مغرور شده به توضیح و تشریح آلودة متشابهات می‎پردازد و تعیین مصداق نموده فتنه‎ای بپا می‎كند و خلقی را به گمراهی می‎كشاند: 
«... فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ...».[3] 
(پس كسانی كه در دلهایشان مرضی مستقر گشته است پس به انگیزة طلب فتنه‎گری و آشوب و طلب تأویل متشابه، پیروی می‎كنند آنچه را كه از قرآن مشتبه می‎نماید). 
نمونة كوچك از این دسته، فردی است كه نزد امیرمؤمنان می‎آید و از او درخواست می‎كند خدا را با صفات محسوس چنان توصیف نماید تا كه عشق و معرفت به او فزونی یابد، حضرت ـ علیه السّلام ـ با غضب طی سخنانی بسیار عمیق از توحید، خطاب به آن مرد می‎فرماید: 
«فَانْظُر أیُّهَا السّائِلُ فَما دَلَّكَ الْقُرآنُ عَلَیْه مِنْ صِفَتِهِ فَائتَمَّ بِهِ، وَ اسْتَضِیء بِنُورِ هِدایِتَهِ وَ ما كَلَّفَكَ الشَّیْطانُ عِلْمَهُ مِمّا لَیْسَ فِی الْكِتابِ عَلَیْكَ فَرْضُهُ، وَ لا فی سُنَّة النَّبی ـ صلّی الله علیه و آله ـ وَ أئِمَةِ الْهُدی أثَرَهُ فَكِلُ عِلْمَهُ إلَی اللهِ سُبْحانَهُ، فَإنَّ ذلِكَ مُنْتَهی حَقِّ اللهِ عَلَیْكَ، وَ اعلَمْ أنَّ الْراسِخینَ فی الْعِلْمِ هُمُ الْذّینَ أغْناهُمْ عَنِ اقْتِحامِ الْسُّدَدِ المَضْرُوبَةِ دُونَ الغُیُوبِ الإقْرارُ بِجُمْلَةِ ما جُهِلُوا تَفسیرَهُ مِنَ‌ الغَیْبِ المَحْجُوبِ، فمَدَحَ اللهِ إعْتِرافَهُم بِالعَجْزِ عَنْ تَناوُلِ ما لَم یُحیطُوا بِهِ عِلْماً وَ سمّی تَرْكَهُمُ التَّعمُّقَ فیما لَمْ یُكَلِّفَهُم البَحْثَ عَن كُنْهِهِ رُسُوخاً».[4] 
(پس ای پرسشگر با دقت بنگر پس آنچه را كه قرآن تو را بر آن چیز از صفتِ خدا دلالت نمود پس به آن اقتدا نما و به نور هدایت آن ـ قرآن ـ روشنی بدست آور و آنچه را كه شیطان تو را بردانستن آن وادار نمود، از آنچه در كتاب بر عهده تو وجوبش نیست و نه در سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمة هدایت اثرش موجود نمی‎باشد. پس عملش را به خدای سبحان واگذار، چرا كه آن (عمل) نهایت حق خدا بر تو می‎باشد. 
و بدان كه «راسخان در علم» همان كسانی هستند كه اقرار به همة آنچه كه تفسیرش را نمی‎دانند ـ كه غیب محجوب است ـ آنها را از سرعت و شتاب و هجوم بر سدهای زده شده در برابر غیبها، بی‎نیاز نموده (كفایت نموده) است، پس خدا اعترافِ آنان را بر ناتوانی از دسترسی به آنچه به آن احاطة علمی ندارند، ستوده است و ترك تعمق آنها را در آنچه كه خداوند تحقیق از حقیقتش را برایشان تكلیف نكرده است، «رسوخ» نامیده است).[5] 
در پایان خطاب، حضرت می‎فرمایند: 
«پس بر آن حد و مرز اكتفا كن و عظمت خدای سبحان را با اندازة عقلت اندازه مگیر كه از هلات شدگان خواهی گردید». 
تعبد دون علم تودة مردم به قرآن: 
اكثریت توده‎های مردمی مسلمان به تقلید و پیروی از آباء و اجداد و محیط تربیتی خویش به تمامی قرآن ایمان دارند و كوچكترین شبهه‎ای بخود راه نمی‎دهند، لیكن این ایمان تا با نور معرفتی همراه نشود در فكر و روحِ آنان كارساز نبوده از بركات قرآن در محرومیّت بسر خواهند برد، از این رو با استفاده از عشق آنان به قرآن باید كوشید مردم را به حقایق قرآن آشنا كرد و حد و مرزهای ارتباط با قرآن را به آنان آموخت تا از بركات قرآن بهره‎مند گردیم و شرمسارِ شكایتِ رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در قیامت نباشیم: 
«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً».[6] 
(و رسول خدا فرمود: پروردگارا به یقین قومِ من این قرآن را مطرود از زندگی تلقی نمودند). 
در غیر این صورت چنین ایمانی در برابر هجوم سخت فرهنگ بیگانه از دست خواهد رفت و دیگر نه مشمولِ شكایت پیامبر كه محكومِ غضب خدا و رسولش خواهیم بود. 
به هشدار قرآن گوش فرا دهیم كه می‎فرماید: 
«فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِی شِقاقٍ...».[7] 
(پس اگر به همانند آنچه شما به آن ایمان آورده‎اید، ایمان آورند، پس هدایت شده‎اند و اگر اعراض كردند پس جز این نیست كه ایشان در تفرقه‎جویی و سركشی بسر می‎برند...). 


[1] . آل عمران/ 78. 
[2] . ص/ 114. 
[3] . آل عمران/ 7. 
[4] . نهج البلاغه، خطبة اشباح 91. 
[5] . با توجه به این خطبه و آیه 7 آل عمران و روایات ذیل آیه معلوم می‎شود راسخان در علم در برابر متشابهات در دو مقام بسر می‎برند: اول: مقام عجز و اعتراف به جهل در برابر متشابهات،ؤ دوم: مقام علم به تأویلِ متشابهات به عنایت و لطف الهی؛ این وجه جمع با آیة «قل رب زدنی علماً» تأكید می‎شود. 
این توضیح به مناقشة عظیم میان مفسرین در معنی آیه پایان می‎دهد و دیگر ناچار نخواهیم بود كه خطبة قطعی نهج البلاغه را طرد و یا توجیه نماییم چرا كه بلاغت كلام و نظارت صریح بیان حضرت به آیه شریفه و عدم احتمالِ تقیّه، راه را بر هر طرد و توجیه دیگری می‎بندد. 
[6] . فرقان/ 30. 
[7] . بقره/ 137.

 



ادامه مطلب
برچسب ها :


نظر

| | | جمعه 17 شهریور 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |