تبلیغات
قرآن و عترت
تصویر منتخب
صفحات ویژه قرآن و عترت
سامانه پیامک قرآن و عترت
امکانات معنوی
لوگوی دوستان
عظمت قرآن (3)



عظمت قرآن (3)

 

ایـن معنا را كه معادل و هم سنگ و هـم ترازوى همیـن آیه سـوره حشـر است كه: «لـو انزلنا هذاالقرآن علـى جبل لـرایته خـاشعا متصـدعا مـن خشیه الله». قرآن و اهل بیت عدلانند و هر كدام از دیگرى جـدا نخـواهد شد. آن بیان «لو احبنى جبل لثهافت» همیـن بیان است, منتها مرحوم سید رضى ـ رضـوان الله علیه ـ این چنیـن معنا مى كند كه اگر كسى محب مـن باشد آن قدر مسائل و مشكلات بر او وارد مـى شـود كه از پا در مىآید. خـوب آن معنا هـم فى نفسه حق است اما نه آن معناى لطیفى كه از این جمله متوقع است. واقع هم همیـن طور است یعنى اگر كسى بخـواهـد آن حقیقت را تحمل كنـد از پاى در مـىآیـد چرا یك خبـر سنگین باعث سكته بعضـى مى شـود؟ چـون آن خبر سنگیـن است. حالا ما روزى در پیـش داریـم «یوما یجعل الولدان شیبا» و آن حقیقت را قـرآن هم بیان كـرده است. و الان هـم هست.



 از بیان امام هشتـم ـ سلام الله علیه ـ به خـوبى برمىآید فرمـود: «از ما نیست كسى كه بگـویـد بهشت و جهنـم الان خلق نشــده است». این ها را قرآن براى انسان بازگـو كرده است, چطـور ایـن خبـرهاى سنگیـن هیچ اثرى در انسان ایجاد نمى كند. همان بیان رسول الله ـ صلى الله علیه و آله وسلـم ـ كه فرمـود: «مـن تعجب مى كنـم كسى قرآن بخواند و پیر نشود». خبر سنگیـن بعضى را از پا در مىآورد و براى بـرخـى هیچ تاثیرى نـدارد, سرش هـم ایـن است كه «وجـود ذهنى» اثر نمى گذارد بلكه علـم و علاقه اثر گذار است. منزلى آتش گرفته دو نفر ایـن خبر را مـى شنـوند: یكـى مامـور آتـش نشانى و دیگرى صاحب خانه, واكنـش این دو نفر در برابر ایـن خبر, یك سان نیست, مامور آتـش نشانى با خونسردى به وظایف خـود عمل مى كند تا هر چه زودتر آتـش را مهار كند و از ضرر و زیان بیـش تر جلـوگیرى نمایـد. 


اما صاحب خانه آن چنان ملتهب و نگـران است كه گاهـى به سكته و مرگ كشیده مى شـود. چرا؟ علت آن علـم و آگاهى نیست, چـون هر دو مـى دانند, بلكه علاقه و دل بستگـى است. مامـور آتـش نشانى دلبسته نیست لذا كار خـودش را انجام مى دهد. آن چه در انسان اثر مـى گذارد دلبستگـى و علاقه شـدیـد است, اگـر آن علاقه بـود انسان مى نالد و اگر نبـود باكـش نیست, ایـن كه فرمود:«لـو احبنى جبل لتهافت» اگر كـوه بخـواهد محبت مرا تحمل بكند ریز ریز مـى شـود همین است. انسان محبـوبـى به ایـن زیبایـى داشته باشـد و او را نبینـد او واقع ما را آدم كرده است یعنـى ایـن اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ما را آدم كرده اند, این كه ما قبر ایـن بزرگواران و در حرم اینها را مى بوسیم و مى بوئیـم براى ایـن كه اگر آنان نبودند ما بایـد همه الگـوهاى خـود را از كافـران مـى گـرفتیـم, اكنـون مـى بینید كه همه تمدن هاى جـدید از یك طرف و همه امكانات روز از طرف دیگر وقتـى به مسائل اخلاقـى مى رسند واقعا «كالانعام بل هـم اضل» هستنـد. ایـران كه متاسفانه در مقایسه با غربـى ها از نظر صنعت پیشرفتـى نداشته, یعنى نگذاشته اند كه داشته باشد, با ایـن كه استعداد دارد. نیاكان ما هـم كه قبل از اسلام در این سرزمیـن آتـش پرست بودند, پـس نه سابقه مذهبـى درخشانى داشتیـم نه اكنـون پیشرفت صنعتى و علمـى چشـم گیرى داریـم, بنابر این اگر على و اولاد علـى در ایـن سرزمیـن نبـودند ما چه مـى شدیم؟ ما هرچه داریـم از بركت قرآن و اهل بیت علیهم السلام است, آنان به ما حیات دادنـد. بـراى انسان مسافرتـى به كشـورهاى غربـى و كفرآلـود, لازم است تا وضع صنعت و پیشـرفت هاى علمـى آنـان را ببینـد بعد وضع اخلاقـى آن هـا را هـم ببیند.



 انسان گاهى بعضى بولتـن هایى را كه به قرآن كریـم اهانت شـده مى خـواند كاملا احساس مـى كند كه ایـن اهانت كننـدگان از هر سنگى سخت تراند: «و ان منها كالحجاره او اشد قسوه» یا «كالانعام بل هـم اضل» هیچ چیزى براى آن ها مطرح نیست الا درندگـى. ایـن كه مـى بینید به لطف الهى مردم ایران از نظر اخلاق در مسیر سعادت انـد فقط و فقط به بركت على و اولاد علـى است. خـوب انسان ایـن مسائل را ببینـد بعد خـواهد فهمید اهل بیت نسبت به ما حق حیات دارنـد چـون ما و پـدران و اجـداد ما را زنـده كـردنـد. مـا كه به آن ها دست رسـى نداشته باشیم اینها را نبینیم نه در خواب ببینیـم نه در بیدارى ببینیـم ایـن است كه انسان در فراق اینها مى سـوزد: «لـو احبنى جبل لتهافت» پـس قرآن اگر بر كوه نازل بشود آن را متلاشى مى كند چنانچه محبت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ هـم در قلب كسـى باشـد او را متلاشـى مـى كند. ایـن محبت, اختصاص به حضرت امیر ندارد, بلكه منظور از «لـو احبنى» «ولـى خـدا» است ; یعنـى معصـومیـن ـ علیهم السلام ـ امیـدواریـم نصیب همه بشــود.(1) انسان و تحمل امانت الهى «لـو انزلنـا هذاالقـرآن علـى جبل لـرایته خـاشعا متصـدعا مـن خشیه الله و تلك الامثال نضـربها للناس لعلهم یتفكـرون.» «اگـر ایـن قرآن را بر كوهى فرو مـى فرستادیـم, یقینا آن(كـوه) را از بیم خدا فروتـن(و) از هم پاشیده مى دیدى. و ایـن مثل ها را براى مردم مـى زنیـم باشـد كه آنان بیندیشند.»ایـن كریمه كه در باره قـرآن شناسـى است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قـرآن است. سـر ایـن عظمت هـم آن است كه هر كلامى به اندازه متكلمش عظیم و بزرگ است, لذا دلیل حكمـى كه در این آیه آمده است هـم اجمالا در ایـن آیه یـاد شـده است هـم به تفصیل در سه آیه بعد. 
مفهوم متلاشى شدن كوه ها : 
مضمـون آیه این است كه اگر ایـن قرآن بـر كوه نازل شـود كـوه را متلاشى مـى بینید. كلمه «متلاشى» از شىءاى مشتق نشده یعنى لاشـىء مـى شـود وگرنه باب تفاعلـى نیست كه یك ثلاثـى مجرد داشته باشـد. «تلاشى,یتلاشى» این چنین نیست این اصلش «لایشىء» است. از ایـن كلمه «لاشى ء» باب تفاعل ساخته شده متلاشـى مـى شـود یعنى لاشیىء مى شود. «لرایته خاشعا متصدعا» یعنى متلاشى مـى شـود چرا متلاشـى مـى شـود؟ نفرمود:«من خشیتنا» فـرمـود: «مـن خشیه الله» ایـن التفات از غیبت به خطاب براى تامین دلیل ایـن حكـم است پـس اصل حكـم ایـن است كه «لو انزلنا هذاالقرآن على جبال لرایته خاشعا متصـدعا» چـرا «مـن خشیتنـا» نفـرمـود, بلكه فـرمـود: «مـن خشیه الله», چون «الله» متكلـم است هیچ موجودى نمى تواند تجلى الهى و كلام الهى را تحمل كند و همیـن معنا را در سه آیه بعد كه در میـان اسمـاى حسنـاى حق است بـازگـو مـى كند: «هوالله الذى لا اله الا هو» «هـوالله الذى لا اله الا هـوالملك القدوس» «هوالله الخالق البارىء» كه ایـن سه آیه پشت سر هـم در بیان تـوصیف و شـرح اسماى حسناى آن متكلم است و اگـر متكلـم عظیم بود قهرا كلام او هـم عظیم است و كلام او آن چنان عظیـم است كه كوه توان تحمل آن را ندارد. در این جا سخـن از «خشیت» است نه خوف, بیـن خشیت و خـوف, تفاوت وجـود دارد; خشیت آن ترسى است كه با تاثـر قلبـى همـراه باشـد ولـى خـوف این چنیـن نیست, لذا مـوحـدان عالـم فقط از خدا مـى ترسند از غیرخـدا خشیتـى ندارند, مـوحـدان هـم مانند دیگران از هر چیز گزنده و آسیب رسانـى خائف اند: از مار, عقرب گزندگان و درندگان و یا بى احتیاطى ماشیـن ها مـى ترسند اما از هیچ چیز خشیت ندارند. خـوف آن ترتیب اثر عملـى است, ولـى خشیت آن چیزى است كه انسان آن را مبدا اثر بـدانـد و از او بهراسـد. در ایـن جا هـم سخـن از خشیت الهى است, خشیت با شعور همراه است و نشانه آن است كه كـوه ها هـم شعور دارند.



 براى اثبات شعور كوه ها و مانند آن چند دلیل مى تـوان اقامه كرد: دلیل اول همان شعور عمومى است كه خدا براى هر موجـودى ثابت مى كند كه «له اسلـم مـن فى السمـوات», «لله یسجـد ما فـى السمـوات», «یسبح لله ما فـى السمـوات», «فقال لها و للارض ائتیاطـوعا و كرها» كه ایـن چند دسته از آیات قرآن كریم به خوبى دلالت مى كند بر سرایت شعور عمومى. درباره كـوه ها همان آیاتـى كه در سـوره مباركه«ص» و مانند آن آمده است كه خدا به كـوه ها دستـور مـى دهند كه با داود هـم نـوا بـاشنـد نشـانه آن است كه آنها هـم دركـى و تسبیحـى دارنــــد. آیه شانزده به بعد سوره «ص» ایـن است كه: «انا سخرنا الجبال معه یسبحـن بـالعشـى و الاشـراق» و هـم چنیـن در بحث هـاى دیگـر مـى فرماید: «یا جبال اوبـى معه» ایـن كه فرمـود ما كـوه ها را مسخر داود كرده ایـم كه صبح و شام همراه او تسبیح مى كنند مثل یك نماز جماعتـى كه مامـومیـن به امامشان اقتدا مى كنند سلسله جبال به داود ـ سلام الله علیه ـ اقتـدا مـى كردنـد. و هـم چنیـن «یا جبال اوبى معه» ایـن اوب یعنى رجوع تاویب یعنى آن شدت رجـوع و كثرت رجوع است, اگر كسـى چندیـن بار به خـداى سبحان رجـوع كنـد مى شود «اواب»; یعنى كسى كه پر رجـوع باشد. «آب» یعنى «رجع,مآب» یعنى مرجع آن كسى كه اهل رجـوع مكرر است به او مى گـویند اواب: «یا جبال اوبـى معه» پـس نشانه این است كه كـوه ها ایـن شعور را دارند. انسـان بـا عظمت تـر است یـا مـوجـودات دیگــر ؟ قـرآن یك تعبیـرى در باره عظمت انسان ها نسبت به مـوجـودات دیگـر نظیر آسمان ها و زمیـن و سلسله جبال دارد و نیز تعبیر دیگـرى كه مقابل ایـن تعبیر است, گاهـى به عده اى خطاب مـى كند كه شما بزرگ تریـد یا آسمان؟ خـوب آسمان از شما بزرگ تـر است: «اانتـم اشـد خلقا ام السماء بناها» ایـن دو دسته آیات در قرآن كریـم مقابل هـم هستند.



ادامه مطلب
برچسب ها :


نظر

| | | دوشنبه 29 خرداد 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |