تبلیغات
قرآن و عترت
تصویر منتخب
صفحات ویژه قرآن و عترت
سامانه پیامک قرآن و عترت
امکانات معنوی
لوگوی دوستان
عظمت قرآن(4)

نتیجه تصویری برای قرآن

عظمت قرآن(4)

 

به عبارت دیگر, یك سلسله آیاتـى است كه مـى گـوید از انسان كارى برمى آید كه از آسمان ها ساخته نیست چه رسد به زمیـن و سلسله جبال: عظمت قرآن «انا عرضنـا الامـانه علـى السمـوات والارض والجبـال فـابیـن ان یحملنها و اشفقـن منها و حملها الانسان انه كان ظلـوما جهولا» و آیاتى مشابه این. پس این دسته از آیات دلالت مى كند برایـن كه از انسان كـارى سـاخته است كه از آسمـان هـا و زمیـن و سلسله جبـال ساخته نیست و هـم انسـان بزرگ تـر از آسمان ها و زمیـن است. دسته دیگر آیاتـى است كه مـى فرماید آسمان ها و زمیـن و كـوه ها از شما بزرگ تـرنـد. ایـن دو دسته آیات جمع شـان چگـونه است. در نصایح لقمان به فرزنـدش آمـده است كه: «انك لن تحرق الارض و لـن تبلغ الجبال طـولا» هر چه گردن فرازى بكنـى بالاخـره قـدرت نـدارى كه زمیـن را بشكافى و به رفعت كـوه ها برسى. 




در سـوره مباركه مومـن (غافر) این چنین آمده است كه: «لخلق السمـوات والارض اكبـر مـن خلق الناس و لكـن اكثـرالنـاس لایعلمون» آفرینش آسمان ها و زمیـن از آفرینـش مردم بزرگ تر است, ولـى اكثر مردم نمـى دانند. خـوب اگر آسمان ها و زمیـن بزرگ تر از مـردم اند و انسان ها كـوچك تـر از آسمان ها و زمیـن انـد, چـرا از آسمان ها حمل بار امانت بر نیامده است؟ هم چنیـن در سوره مباركه نازعات آیه 27 مى فرماید: «اانتـم اشد خلقا ام السماء بنیهارفع سمكها فسویها و اغطش لیلهاو اخرج ضحیها» پس ایـن دسته از آیات مى فرماید: آسمان ها و زمیـن از انسان ها بزرگ ترند. دسته دیگر از آیات مى فرماید: از انسان كارى ساخته است كه از آسمان ها و زمیـن ساخته نیست.


 راه جمعش این است انسان اگر منهاى آن روح و دیـن و عقل حساب بشـود; یعنى همیـن بدن مادى باشد; هـم چنان كه كافر و منافق خـود را همیـن بدن مادى مى پندارد, و مى گـوید: «ان هى الا حیـاتنـا الـدنیـانمـوت و نحیـى» و مـى گـویـد: «و ما یهلكنا الا الدهر» با همیـن بینـش محـدود مادى در برابر وحـى مـى ایستد. پـس ایـن انسان منهاى عقل است, انسان منهاى عقل مى شـود جرم مادى, قهرا زمیـن و كـوه و آسمان از او بزرگ تر است, لذا لقمان در نصیحت خـویـش مى فرماید: «انك لن تخرق الارض و لـن تبلغ الجبال طولا» ایـن طور كه متبخترانه و مختالانه حركت مى كنى نمى تـوانى زمیـن را بشكافى و به گردن فرازى كـوه ها نمى رسى, خدا هـم مى فرماید: «لخلق السمـوات والارض اكبر مـن خلق الناس» خدا مى فرماید: «اانتم اشد خلقا ام السماء بنیها»و ایـن انسان است كه بار امانت حمل نمى كند, این همان است كه «مثل الذیـن حملـوا القـرآن ثـم لـم یحملوها» «مثل الذیـن حملـوا الانجیل ثـم لـم یحملـوها» همـان است كه «مثل الذیـن حملـوا التـوراه ثـم لـم یحملـوها» اگـر كسـى زیر بار وحـى نـرود «مثل او كمثل الحمار یحمل اسفـارا» حمـار و خلقت او هـرگز از سلسله جبـال و زمیــن بـالاتـر نیست, ایـن كه وحـى بـر او نـازل شــد و «فنبذوه وراء ظهورهـم» ایـن انسان منهاى عقل, هرگز از آسمان ها بالاتـر نیست.



 اما آن انسانـى كه وحـى را مى پذیرد و مى فهمد و عمل مـى كند ایـن یقینا از آسمان ها بالاتر است, چـون ایـن آسمان ها جرم است و روزى بساط آن ها برچیده مى شـود: «والارض قبضته یوم القیامه والسمـوات مطـویات بیمینه» و بدن انسان مى پـوسد و دوباره خدا زنده مى كند اما روح كه هرگز نمى میرد, روح كه هرگز از بیـن نمى رود, آسمان ها بساطشان بـرچیـده مـى شـود و سلسله جبـال بسـاطشان جمع مـى شـود. عظمت قرآن در طرح موضوعات  ایـن كه در باره قرآن فرمود: قرآن چیزى است كه اگر بر كوه نازل شود كوه نمى تواند تحمل كند, واقعش همیـن است, انسان وقتى نزدیك بعضـى از آیات مى رود از ترس برمـى گردد كه ایـن آیه یعنى چه؟ هر چه هـم تلاش و كوشـش بكند به خـودش اجازه ورود نمى دهد, یك نمونه آن را در ایـن جا مىآوریم: در قرآن در باره كوه ها آمده است كه: اى پیامبر, از تـو سـوال مـى كنند كه وضع كـوه ها چه خـواهد شـد: «یسئلـونك عن الجبـال فقل ینسفها ربـى نسفا فیذرها قاعا صفصفا لاترى فیها عوجا و لا امتا» ایـن آیه را مـى تـوان فهمیـد. 

یعنـى سـوال مى كنند در هنگام قیامت كـوه ها وضعش چگونه خـواهد شد؟ شما درجـواب بگـو: «خداوند این كوه ها را درهـم مى كـوبد و همه ایـن دره هاى ناصاف با ریزش كـوه ها صاف مـى شـود و هیچ اعوجاج و امت و كجـى در صحنه قیامت نیست.» در دنیا یك انسان ممكـن است در اثر خلاف كارى خـود را به گـونه اى پنهان كند و از شهرى به شهرى دیگر یا از مجمعى به مجمعى دیگر بـرود, اما در صحنه قیامت هیچ جایـى بـراى استتار نیست نه تپه اى نه كـوهـى نه دامنه اى نه تلـى و نه دیوارى است: «لاتـرى فیها عوجـا و لا امتـا». قاع و صفصف ایـن آیه را انسان مـى تـواند بفهمـد. یا ایـن آیه كه: «یـوم تكـون الجبال كالعهن المنفـوش» این كـوه ها كه سنگیـن است ما سنگینـى ایـن ها را كـم مـى كنیـم مثل پنبه هاى ندافى شده مثل عهن و پنبه ندافـى شده سبك مى شوند. یا ایـن آیه كه: روزى فرا مى رسد كه جبال «كانت الجبال كثیبا مهیلا» ایـن كـوه ها كه خیلى سفت و سخت است مثل یك تلى از شـن مـى شـود كه شما یك گـوشه اش را اگر با انگشت بـرداریـد بقیه مى ریزد, این را مـى گـویند «كثیب مهیل» ایـن قبیل آیات را هـم مى توان فهمید اما مى رسیـم به ایـن قسمت: «و سیرت الجبال فكانت سرابا» كوه ها مى روند و مى روند و سراب مى شوند. اگر كسى نخـواهد تـوجیه كنـد, كـوه هـا سـراب مـى شـود یعنـى چه؟ سراب یعنى هیچ, انسان از دور خیال مـى كرد كـوه است وقتـى نزدیك رفت مى بیند كوه نیست. 



چه قدر انسان باید توجیه كند تا ایـن آیه را بفهمـد. بعد ازاین كه چندین وجه تـوجیه كرد بهترین وجه ایـن است كه اعتراف كند كه مـن نمى فهمـم. گاهى انسان در برابر بعضـى از آیات قرار مى گیرد و از ترس برمـى گردد كه ایـن یعنى چه, چقدر ما توجیه كنیـم سراب یعنى هیچ. نه ایـن كه خرد یا ریز و یا سبك مى شـود بلكه «و سیرت الجبال فكانت سرابا» حالا ما «كانت» را به «صارت» تـوجیه كـردیـم و حال ایـن كه «كانت» معناى كانت است نه معناى «صارت» حالا گیرم تـوجیه كـردیـم كه آن جا سـراب مـى شـود, سـراب یعنـى هیچ, كـوه چطـور هیچ مـى شـود؟ ایـــن فقط «درمورد» كوه است در مورد زمین و آسمان ها نیز این چنیـن است. ایـن از آن آیـاتـى است كه انسـان واقعا حـریـم مـى گیـرد. ظاهر و باطن قرآن 

قرآن یك ظاهرى دارد و یك باطنـى, در بیانات حضرت امیرـ سلام الله علیه ـ آمده است كه: قرآن ظاهرش بسیار زیبا و جلوه گر و باطنـش عمیق است. در خطبه هیجدهـم نهج البلاغه آمده است كه: «و لـوكان مـن عنـد غیرالله لـوجـدوا فیه اختلافا كثیرا و ان القرآن ظاهره انیق و بـاطنه عمیق لاتفنـى عجـائبه و لاتنقضــى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به» خـوب به ایـن كتابـى كه ظاهرش زیباست و باطنـش خیلـى عمیق است و ما را هم دستـور داده اند كه هم در ظاهر و هـم در باطـن قرآن تـدبر كنیـم و هرچه هـم انسان استخراج كنـد تمام نمى شود نه در طول زمان نه در عمق فكر متفكران, قهرا ایـن عمیقى كه وصف باطـن قرآن است و ما را هـم به تعمق در ایـن قرآن وادار كـرده انـد غیر از آن تعمقـى است كه از دعائم و ریشه هاى كفـر به شمار آمـده است. در نهج البلاغه در كلمـات قصـار كلمه 31 آن جـا كه: «و سئل علیه السلام عن الایمان» حضـرت فـرمـود: ایمان چهار ركـن و پـایه دارد, آن گـاه دربـاره كفـر هـم فـرمود: «والكفـر علـى اربع دعائم علـى التعمق والتنـــــــازع و الزیغ والشقاق» معلـوم مى شـود آن تعمق در جهل و افراط و خـودپسندى و امثال ذالك است كه تعمق مذمـوم است و ایـن تعمق در باطـن قـرآن است كه «بـاطنه عمیق» و تعمق ممـدوح. روش هاى هدایت در قرآن 
قرآن كه ظاهرش زیبا و باطنـش عمیق است, چگونه و با چه روش هایى مردم را هدایت مـى كنـد؟ قرآن مـدعى است كه نه تنها براى هـدایت مـردم آمـده است كه «شهر رمضـان الذى انزل فیه القـرآن هـــدى للنـاس» بلكه بهتـریـن روش هـدایت را قـرآن به عهده دارد, هیچ كتابى نیست كه همانند قرآن مردم را هدایت كند در آیه نهم سـوره اسراء آمده است كه: «ان هذاالقرآن یهدى للتـى هـى اقـوم» پـس هیچ كتـابـى همـاننـد قـرآن هـادى مـردم نیست. ایـن روش هدایتـى را خـود قرآن با روش هاى گوناگـونى معرفى كرده است: 1ـ راه استـدلال: قـرآن بـارها به ما فـرمـوده تعقل و تفكـر كنید, ایـن كار, تشویق به استدلال است, حتى خود قرآن هـم از راه استـدلال با ما سخـن گفته است; مثلا مـى فرماید: «لـو كان فیهما آلهه الاالله لفسـدتـا» «ام خلقـوا مـن غیـر شـىء ام هــــــم الخالقون». احتجاجات انبیا ـ علیهم السلام ـ را بازگـو كـرد كه فلان پیامبـر براى اثبات تـوحیـد حق با فلان طاغى این چنیـن برهان اقامه كرد.


 نقل بـراهیـن عقلـى از انبیاء سلف ـ علیهم السلام ـ در قرآن كـم نیست. ایـن ها خطوط كلى سه گانه است كه هر كدام ده ها نمونه دارد یكى این كه ما را به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه ایـن ها ده ها آیه دارد یكى این كه براى ما و با ما با استدلال سخـن گفت فرمود اگـر خـدایـى نیست بگـو ببینـم شمـا را كه آفـریـد؟ یا باید بگویید موجـود خود به خـود خلق مى شـود, یا باید بگویید خودمان, خـودمان را آفریدیـم «اءم خلقـوا مـن غیر شىء اءم هـم الخالقـون» شما هر تلاش و كوششى بكنید ایـن دو آیه مباركه بدون مسئله دور و تسلسل قابل حل نخواهد بـود, اگر بگویى «خلقوا مـن غیر شىء» یعنى فعل فاعل نمى خـواهد مى شـود تصادف, اگر بگویى كه نه, فعل, فاعل مى خواهد ولى فاعل فعل خـود ماییـم كه مى شود دور, اگر عین شما باشد, اگر مثل شما باشد كه مى شود تسلسل, ایـن همان بـرهان عمیق فلسفـى «دور و تسلسل» است, منتها همـان طـورى كه این «ما كنا معذبیـن حتى نبعث رسولا» را وقتى به دست یك اصولى ماهر دادید بحث عمیق برائت را از این استنباط مى كند, ایـن جمله مباركه «ام خلقوا مـن غیر شیىء ام هـم الخالقـون» را وقتى به حكیم دادید بحثهاى عمیق عقلى را از آن استنباط مى كند ایـن نحوه استدلال چه براى اثبات اصل مبدا و چه براى تـوحید كه قرآن با ما به عنـوان احتجاج سخـن گفت فراوان است.



ادامه مطلب
برچسب ها :


نظر

| | | یکشنبه 4 تیر 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |