تبلیغات
قرآن و عترت
تصویر منتخب
صفحات ویژه قرآن و عترت
سامانه پیامک قرآن و عترت
امکانات معنوی
لوگوی دوستان
پاسخ به مأمون


نتیجه تصویری برای امام رضا
روزی مامون (هفتمین خلیفه عباسی) از حضرت رضا (ع) پرسید: چرا جد تو علی (ع)(قسیم النار و الجنة )تقسیم كننده دوزخیان به دوزخ و بهشتیان به بهشت است ؟! 
حضرت رضا (ع) فرمود: آیا شنیده ای كه از پدر و اجداد خود كه روایت كرده اند كه عبدالله بن عباس (ره) گفت: از رسول خدا(ص) شنیدم فرمود: حب علی ایمان و دوستی با علی (ع) ایمان است، و دشمنی با علی (ع) كفر است ؟ مامون گفت : آری شنیده ام .
حضرت رضا (ع) فرمود: همین سخن به این معنا است كه : علی (ع) تقسیم كننده افراد به بهشت و دوزخ است. مامون گفت : خداوند بعد از تو مرا زنده نگذارد، گواهی می دهم كه تو وارث علم رسول خدا (ص) هستی.
دستانهای شنیدنی از چهارده معصوم(علیهم السلام)/ محمد محمدی اشتهاردی



ادامه مطلب
برچسب ها : امام رضا (ع)، قصه،


نظر

| | | دوشنبه 16 مرداد 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
شاهزاده روم/ مادر امام دوازدهم شیعیان

شاهزاده روم/ مادر امام دوازدهم شیعیان

چگونه نوه مسیحی قیصر روم مادر امام زمان علیه السلام شد ؟

نرجس خاتون مادر امام عصر عجل الله تعالی فرجه یکی از ملکه های بزرگ و وجیه است که از نسل حواریون عیسی بن مریم بوده است. قدرت الهی آن بانوی مکرمه را برای همسری حضرت عسکری علیه السلام از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد. نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصی بلا فصل حضرت مسیح است.

بشر بن سلیمان ، از فرزندان ابو ایوب انصاری و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادی و امام حسن عسکری بود و در سامره افتخار همسایگری حضرت عسکری را داشت. او گفت که روزی کافور یکی از خدمتگزاران امام هادی علیه السلام به خانه ام آمد و گفت: امام با شما کار دارد، وقتی من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: ای بشر تو از اولاد انصار هستی که در زمان ورود حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به یاری آن جناب به پا خاستند، و دوستی شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادی دارم و می خواهم به تو افتخاری بدهم. رازی را با تو در میان می گذارم که نزدت محفوظ بماند.




ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، مهدویت،


نظر

| | | چهارشنبه 11 مرداد 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
برخورد پسندیده امام مجتبی علیه السلام با همسایه یهودی

امام حسن مجتبی علیه السلام بسیار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم دیگران چشم پوشی می کرد. بارها پیش می آمد که واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویه فرد خطاکار می شد. در همسایگی ایشان، خانواده ای یهودی می زیستند. دیوار خانه یهودی، شکاف برداشته و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود. مرد یهودی از این ماجرا با خبر شد. روزی زن یهودی برای درخواست نیازی به خانه آن حضرت رفت و دید که شکاف دیوار سبب شده است که دیوار خانه امام نجس شود. بی درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد یهودی نزد حضرت آمد و از سهل انگاری خود پوزش خواست و از اینکه امام، در این مدت سکوت کرده و چیزی نگفته بود، شرمنده شد. امام برای اینکه او بیش تر شرمنده نشود، فرمود: «از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که گفت به همسایه مهربانی کنید». یهودی با دیدن گذشت و برخورد پسندیده ایشان به خانه اش برگشت و دست زن و بچه اش را گرفت و نزد امام آمد و از ایشان خواست تا آنان را به دین اسلام درآورد.



ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، اخلاق،


نظر

| | | شنبه 31 تیر 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
نماز اول وقت

نماز اول وقت

ابراهیم بن موسی از القزّاز می گوید: امام رضا علیه السّلام به عنوان استقبال از بعضی از طالبان خارج شد (در حالی كه من با عده ای از یاران با آن حضرت همراه بودیم). وقت نماز فرا رسید. قصری در آن حوالی بود. امام (ع) با یاران به سوی آن رفتند و در كنار سنگ بزرگی ایستادند و سپس امام به من فرمودند: اذان بگو. عرض كردم : منتظر رسیدن و ملحق شدن بعضی از یاران هستیم كه بیایند. حضرت فرمود: خدا تو را بیامرزد، نماز را از اول وقت بدون عذر به تاءخیر نیانداز. بر تو باد خواندن نماز در اول وقت . راوی گفت : پس اذان گفتم و نماز خواندیم . نمازی كه امام رضا (ع) به پا داشت ، نماز جماعت بود كه هر چه جمعیت بیشتر باشد ثواب نماز جماعت بیشتر است ، ولی توجه نمودید كه امام (ع) اجازه نفرمود نماز اول وقت ، به خاطر رسیدن و ملحق شدن بقیه یاران به تاءخیر بیفتد، بلكه تاءكید كرد كه نماز اول وقت خوانده شود و تاءخیر را صلاح ندانست . اینكه امام رضا (ع) فرمود: ای موسی ، بر تو باد كه همیشه نماز را در اول وقت بپا داری خطاب به فرد فرد ماست و اختصاص به آن شخص ندارد.
چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران/ یدالله بهتاش

 



ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، امام رضا، امامت، نماز،


نظر

| | | پنجشنبه 22 تیر 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
پادشاه و نویسنده ای صالح


پادشاه قوم تبع

قرآن، افزون بر اینکه کتاب هستی و زندگی است، آئینه عبرت نیز هست. حکایات فراوانی که از اقوام و ملل گذشته، در این کتاب شریف آسمانی آمده، حکمتش یکی همین است که انسان را با سنت های فراگیر و مانای الهی آشنا سازد تا راهی را نرود که گذشتگان گمراه رفته اند یا به عکس طریقی را بپیماید که صالحان در گذشته پیموده اند.

یکی از اقوامی که حکایتشان به مرّات در قرآن نقل شده است، داستان قوم"تبع" است. مولف در نوشتار پیش‌رو کوشیده است تا به اختصار، سرگذشت و سرنوشت این قوم لجوج و پیامبر‌ستیز را تبیین نماید.





ادامه مطلب
برچسب ها : قران، قصه،


نظر

| | | سه شنبه 9 خرداد 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
دفاع از مستضعفین


دفاع از مستضعفین

یاسر، خادم مامون گوید: در حضور حضرت رضا (علیه السلام) بودیم ناگهان صدای قفل دربی كه از خانه مامون به خانه حضرت رضا (علیه السلام) باز می شد به صدا در آمد، امام به حاضران فرمود: متفرق شوید، آنها رفتند، مامون از همان در وارد شد، امام خواست جلو پای مامون برخیزد مامون آن حضرت را به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوگند داد برنخیزد، سپس امام را در آغوش گرفت و بوسید و كنارش ‍ نشست ، و نامه ای در آورد و خواند كه در آن نوشته بود سپاه اسلام قریه های كابل را فتح كرده اند... امام به مامون فرمود: از فتح این قریه ها خوشحال شدی ؟ و سپس امام فرمودند: ای رئیس ! در مورد امت محمد (صلی الله علیه وآله) و در مورد سلطنتی كه بر آنها داری از خدا بترس و پرهیزكار باش چرا كه تو امور مسلمانان را تباه ساخته ای و شوون آنها را به غیر آنها واگذاشته ای كه هر طور خود بخواهند انجام می دهند، تو این قریه ها را فتح كرده ای ولی مركز وحی و هجرت (مدینه) را فراموش كرده ای ، مهاجران و انصار مورد ظلم قرار می گیرند، یك عمر بر مظلوم می گذرد و همچنان در سختی بسر می برد و از تامین زندگی ابتدائی عاجز است و كسی نیست تا شكایت خود را به او بكند و دستش به تو نمی رسد، از خدا بترس ، در مورد شوون مسلمانان ، برو به مدینه خانه نبوت و مركز مهاجران و انصار، آیا نمی دانی كه حاكم مسلمانان همچون عمود (ستون) خیمه است كه در وسط خیمه قرار گرفته و هر كس بخواهد دستش به آن می رسد؟ مامون گفت : چه باید كرد؟
امام فرمود: به حجاز برو و به شوون مسلمانان برس و مستقیما با مردم آنجا صحبت كن و دردهای آنها را بشنو و به حوائج آنها رسیدگی كن ، فردای قیامت خداوند تو را به حساب می كشد و از تو باز خواست می كند. مامون تحت تاثیر گفتار امام رضا (علیه السلام) قرار گرفت ، اما ذوالریاستین ، مامون را از تصمیم خود به رفتن حجاز پشیمان كرد.
داستان صاحبدلان / محمد محمدی اشتهاردی



ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، امامت، امام رضا(ع)،


نظر

| | | چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
اعجاز امامت


اعجاز امامت

نوفل گفت : رضا علیه السلام از ماءمون اجازت خواست كه دارو می خورم و به چشمه آب گرم می روم . مرا هفت روز معاف دار و رسولان تو به من نیایند. ماءمون وی را اجازت داد. رضا علیه السلام به سرچشمه رفت و آنجا خیمه زد. ماءمون روز می شمرد. روز هشتم برنشست و به سر چشمه رفت . امام رضا علیه السلام آنجا بود. وی را پرسید و باز آمد. بسی بر نیامد كه از مدینه پیكی رسید كه رضا علیه السلام در فلان روز به اینجا رسید و از اینجا به مكه شد. عامل مكه نیز نامه نوشت كه رضا علیه السلام اینجاست . همین ساعت كه رسید من تو را اعلام كردم . ماءمون نامه ها بدید، تعجب كرد. برخاست و پیش رضا علیه السلام رفت و گفت : از من درخواستی كه دارو می خورم و به آب گرم می روم به مدینه و مكه شدی ؟! حق تعالی تو را علمی عظیم داده است ، من برادر و پسر عم توام ؛ از آن حرفی به من آموز كه بدان نفع گیرم . رضا علیه السلام گفت : اگر من خضر بودمی بدان قادر نبودمی. ماءمون ملعون بخندید و گفت : به خدای كه رفتی و باز آمدی و تو حجت خدایی و ولی این امت.

داستان عارفان / کاظم مقدم



ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، معجزه، امام رضا (ع)، امامت،


نظر

| | | شنبه 2 اردیبهشت 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
توجه به نماز شب

نتیجه تصویری برای نماز ب

توجّه به نماز شب
مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سیّد احمد آقا خمینی می گفت :
وقتی كه ازعراق می خواستیم به كویت برویم به دلیل ممانعت برگشتیم . از ساعت پنج صبح برای اینكه كسی در نجف خبردار نشود بین الطّلوعین حركت كردیم به سوی كویت . در مرز كویت ما را راه ندادند. ما برگشتیم به مرز عراق . ترین وجه با امام برخورد كردند. حتّی یك اتاق كه امام در آنجا استراحت بكند به ما ندارند. سرانجام امام عبایشان را انداختند در كنار یك اتاق مخروبه كه آنجا بود و دراز كشیدند. ساعت یازده دوزاده شب بود كه از بغداد گفتند: به بصره برگردید. ما به بصره برگشتیم . ساعت یك یا یك و نیم بعد از نیمه شب به شهر بصره رسیدیم . یك ساعتی طول كشید تا مقدّمات كار را انجام بدهیم . بالاخره ساعت دو بود كه امام خوابیدند.
طولی نكشید كه من یك مرتبه دیدم زنگ ساعت به صدا درآمد. وقتی ساعت را نگاه كردم دیدم ساعت چهار نیمه شب است و امام برای نماز شب بلند شدند. یك پیرمرد كه از ساعت پنج صبح تا دو بعد از نصف شب نخوابیده وقتی می خوابد یادش می ماند ساعت را كوك كند كه برای نماز شب بیدار شود. قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : قَیِّدوا العِلمَ بِالكِتابِ:
علم و دانش را به وسیله نوشتن دربند كنید.
داستانهایی از علما/علیرضا حاتمی



ادامه مطلب
برچسب ها : نماز شب، قصه،


نظر

| | | یکشنبه 25 تیر 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |
در مکتب اهل بیت (ع)

نتیجه تصویری برای اهل بیت

حبّ علی علیه السلام

روایت شده از ابن عباس که وقتی جناب سلمان را به خواب دید با حُلَل و حُلّی و تاجی از یاقوت پرسید: ای سلمان! بگو در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسول چه عملی افضل است؟ فرمود: چیزی افضل از حب علی علیه السلام و اقتدای به آن حضرت نیست.

غیرت علوی

آورده اند حاکم موصل (امیر مُقلّد مُسَیّب) توسط یکی از حُجّاج پیغامی کفرآمیز برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرستاد. آن شخص چون به مدینه مشرف گشت، مقابل قرآن حضرت ایستاد و با کمال وحشت و بیم آن پیغام را ادا کرد و چون در خواب رفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام را در خواب دید و آنکه حاکم موصل با اِزار دیبقی در میان آن دو بزرگوار ایستاده، رسول خدا به امیر المؤمنین علیه السلام امر فرمود که او را ذبح کن. امیر المؤمنین علیه السلام مقلد را بکشت و شمشیر خود را دو مرتبه بر اِزار او مسح کرد که از خون شمشیر دو خط خون در ازار بماند.

پس آن مرد وحشت زده از خواب برخاست و تاریخ آن را برداشت، چون به موصل مراجعت کرد احوال امیر را پرسید. گفتند: در فلان شب او را مذبوح یافتند، پس آن مرد جامه او را طلب نمود، اِزار او را آوردند که در آن اثردو دفعه مسح شمشیر و دو خط خون دید و مطابق کرد شب ذبح او را با تاریخ خواب خود مطابق یافت.




ادامه مطلب
برچسب ها : قصه، اهل بیت،


نظر

| | | شنبه 26 فروردین 1396 | |سید حسین میراکبری شیرآباد |